X
مشاوره روانشناسی کودک،نوجوان و خانواده

مشاوره روانشناسی کودک،نوجوان و خانواده

ارشیو وبلاک
Archived blog

لينك هاي روزانه
Daily Links

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 1
» بازديد ديروز : 6
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 6
» بازديد سال : 68
» بازديد کل : 68
» اعضا : 0
» مطالب : 6

خواب کودکان را تنظیم کنید‏


تاریخ انتشار پست : 1396/2/27 بازدید : 0

خواب منظم ،  مدت  از زمان بیداری تا خواب را با به وجود آوردن احساس امنیت و راحتی بیشتر برای کودکتان دلپذیرتر می سازد . برای نتیجه بخش بودن زمان خواب منظم ، و استمرار آن تا آینده ، به نحوی که نه تنها برای کودکتان ، بلکه برای خود شما نیز ثمر بخش باشد ، سلسله اتفاقات قابل پیش بینی را که هر شب و همواره به یک صورت دنبال می کنید ، کنارهم قراردهید . نظم حقیقی شکل خواهد گرفت و با بزرگتر شدن کودکتان ، تغییر خواهد کرد ، اما اصول به همان صورت باقی می ماند . در این مرحله سنی ، برنامه منظم زمان خواب ، ممکن است شامل مراحل پوشیدن لباس خواب ، مسواک زدن دندان های کودک و خواندن قصه جذابی برای او باشد . همچنین ممکن است برنامه منظم خواب از نظر شما شامل حمام کردن ،  داستان گفتن ، نوشیدن یک لیوان آب و گفتن داستان دیگری باشد . این بستگی به خود  شما دارد ، که بخواهید عمل خوابیدن سریعتر و آسانتر انجام شود ،  و یا برای تنوع ، 20 تا 30 دقیقه را به کودکتان اختصاص داده و برایش قصه بگویید ، او را در آغوش بگیرید و با هم باشید . اگر قبل از خواب ، ساعتی را به بازی آرامی اختصاص دهید ، برنامه خواب منظم به بهترین نحوه انجام خواهد شد . این عمل باعث پایین آوردن سطح فعالیت کودکتان شده و سیستم عصبی او را آرام می سازد . بازی های پر تحرک ، بدو بدو ، غلغلک دادن و حتی تماشای فیلمی پر تحرک ، باعث تأخیر در عمل خوابیدن  و ایجاد بد خوابی می شود  . مثال های زیر ،  باعث ایجاد نظم در جریان خوابیدن شده و نه تنها برای کودکتان ، بلکه برای شما نیز مفید خواهد بود :

 

1. تنظیم زمان خواب و پیروی از آن

 اگر برنامه منظم خواب از الگویی طبیعی و مستحکم پیروی کند ، ساعت بدن کودک به سرعت خود را با آن برنامه سازگـار می سازد .

 

2. هشدار قبل از خواب

درست قبل از ساعت خواب ، توجه کودکتان را به این مسأله جلب کنید که روز در حال تمام شدن است . ممکن است کودک شما هنوز برای قضاوت خیلی کوچک باشد .  بنا بر این به طور مثال اگر بگویید5 دقیقه بیشتر به زمان خواب نمانده ، احتمالاً برایش قابل درک نخواهد بود . در عوض با ربط  دادن موارد گوناگون به یکدیگر ،  می توانید زمان را به کودکتان بیاموزید . برای شروع اولین قسمت از برنامه منظم خواب  ، اسباب بازی ها را جمع کنید ، و به این ترتیب برنامه منظمتان را با علامتی که حاکی از تمام شدن روز باشد شروع  می کنید . برخی از والدین ، نزدیک شدن به زمان خواب را با استفاده از زنگ ساعت گاز آشپزخانه نشان می دهند . به این ترتیب کودک یاد می گیرد که صدای زنگ  به معنی زمان خواب است . از آنجا که کودک می داند شما نمی توانید با گاز و دستگاه هایی از این قبیل بحث کنید ، متعاقباً به شی ء سوم شخص اجازه داده می شود تا زمان را اعلام کرده و میل به اعتراض را کاهش دهد .

 

3. پیشنهاد تنقلات

تنقلات سبکی که شامل پروتئین و کربوهیدرات است ، مانند تکه کوچکی  پنیر و کمی نان گندم ، باعث خواب شده و کمک می کند تا کودک ، تمام شب را بخوابد . کربوهیدرات ، باعث خواب آلودگی شده و پروتئین ، مقدار قند خون را تا زمان صبحانه ثابت نگه می دارد . حتماً بعد از خوردن نان و پنیر ، دندان های کودک را مسواک بزنید .

 

4. حمام آب گرم قبل از خواب

با افزایش تدریجی دمای بدن کودکتان ، او را آماده خوابیدن کنید . همچنین بازی با اسباب بازی هایش در حمام به او آرامــــش می دهد .

 

5. پوشیدن لباس خواب

لباس های راحت و بدون بند انتخاب کنید که نه زیاد گرم و نه نازک باشد .

 

6. خواندن داستان مورد علاقه کودکان

خواندن داستان برای کودک نوپایتان ، برنامه فوق العاده آرامش بخشی است . به خصوص اگر داستان مورد علاقه اش را انتخاب کرده باشید ، مانند داستان شنگول و منگول . توجه داشته باشید که کودک شما ، با بزرگتر شدن ،  داستان های بیشتر و متنوع تری از شما می خواهد .

 

7. اطمینان از تنها نبودن کودک

خرس اسباب بازی یا عروسک مورد علاقه اش ، باعث راحتی و آرامش ، هنگام خوابیدن می شود .

 

8. حذف یا محدود کردن محتویات شیشه شیر

اگر کودک شما هنگام خوابیدن نیاز به شیشه دارد اطمینان حاصل کنید که درون شیشه فقط آب است . شیر ، غذای کمکی ،  یا آب میوه  اطراف  دندان های  کودک جمع شده و باعث کرم خوردگی دندان حتی در نوزادان می شود.

قصه گویی برای کودکان پر از فایده است


تاریخ انتشار پست : 1396/2/24 بازدید : 0

ذهن هر انسانی داستان پردازی هایی دارد که قدرت این داستان ها بستگی به قصه هایی دارد که در کودکی برای آن تعریف شده است. منظور از داستان پردازی این نیست که قصه و سناریو در ذهن نوشته شود، بلکه پیش بینی ها و رویا های قبل و بعد از قرار عاشقانه و … به نوعی داستان پردازیست. در ادامه بیشتر در این باره صحبت میکنیم و تأثیر قصه گویی در کودکان به طور کامل شرح میدهیم.

قصه از زمانی که اجداد ما در غارها و دور آتش بودند تا امروز که عصر ارتباطات اطلاعات است همراه ما بوده است. افسانه‌ها و قصه‌های اعجاب‌انگیز قرن‌های پیش، وقایع مستند امروزند.

پس اگر کودکی رو به آینده و خلاق پرورش می‌دهید او را با افسانه‌ها و قصه‌ها آشنا کنید  تا از امروز در آینده خودساخته و رویایی خود زندگی کند.



قصه‌ها و خیالبافی‌ها

یکی از عوامل رشد و رضایت انسان، خیالبافی‌های مثبت و سازنده است. انسان با خیال بافی، رویاهای خود را به تصویر می‌کشد و سپس آنرا بصورت قصه و داستان در آورده و هر روز یا هر شب برای خود تعریف می‌‌کند.

 

این قصه‌ها، که در علم روانشناسی گاه با عنوان فرایند اولیه شناخته می‌‌شوند، برای رشد انسان لازمند و گویی انسان هر چیزی را که لازم دارد اول برای خود تصور می‌‌کند و حتی در باره‌اش برای خود داستان‌های کوتاه یا بلند درست می‌کند و سپس آن را تبدیل به هدف کرده و برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی می‌کند.

قصه‌ها کمک می‌کنند خیالبافی‌های مثبت در کودکان ما رشد یافته‌تر شوند و کودک بتواند آرزوهای خود را برای خودش روشن‌تر و شفاف‌تر کند. آرزوها و رویاهایی که شاید ماموریت اصلی او در این جهان باشند.



قصه؛ گذر از سختی‌ها

از طرفی قصه می‌‌تواند کودکان را آرام کند. در یکی از نمایشنامه‌های هراکلس (۴۲۳ ق.م) شوهر به زن چشم انتظار خود می‌گوید‌: «آرام باش! چشمه‌های جوشان  اشک را که چشمان کودکانت را پر کرده‌اند، بخشکان! آنان را با قصه دلداری ده!»

قصه برای کودک رنج دیده و در حال سختی مانند یک درمانگر عمل می‌کند. زندگی چه برای ما و چه برای کودکانمان دارای فراز و نشیب و سختی و آسانی است.

اما حد توان و ظرفیت کودکان کم و روحیه آنها بسیار حساس و آسیب‌پذیر است. اولین دستاورد قصه در این لحظات، بودن در جهانی دیگر است. جهانی به اندازه همین جهانی که او هم اکنون در آن زندگی می‌کند، واقعی و ملموس.

او در  این فضا (دنیای قصه) با باور و جسارتی به مراتب بیشتر از زندگی واقعی‌اش دست به نوعی تجدید قوا و افزایش ظرفیت می‌زند و جمله من می‌توانم را پیدا می‌کند و اگر در این زمان قصه‌ای مناسب برای او خوانده شود، قدرت رویارویی‌اش با سختی‌ها بیشتر می‌شود.

 


قصه،‌ بی‌زمانی و بی‌مکانی

قصه‌های کودکان زمان ندارند. روزی روزگاری …. یکی بود یکی نبود …. در آغاز …. یک روز آفتابی …  این زمان‌ها هیچ زمانی نیستند و  این بی‌‌زمانی در قصه، می‌تواند تبدیل به هر زمانی شود که کودک در آن است.

حال قصه، همان حال درونی کودک است و او از اسارت زمان بیرون می‌آید و زمان زنده را تجربه می‌کند. مکان نیز هر جایی می‌تواند باشد،‌ در جنگلی دور، بر قله‌ای بلند، زیر دریاها و بر فراز آسمان‌ها. راز قصه نیز در اینجاست.

گذر از مرزها،‌ گذر از زمان و از مکان. گویی قصه محل تحقق همه آرزوهای انسان است. آرزوی سفر، آرزوی پرواز. آرزوی بازگشت به آسمان و در این احساس غربت کودک حساس‌تر است.

گویی کودکان هنوز به طور کامل دچار فراموشی اصل خود نشده‌اند. این از جسارت  و آزادگی‌شان پیدا است. به قالب‌ها و زندان‌های خود ساخته نمی‌اندیشند.

به دنبال نظر دیگران درباره خود نیستند و در یک کلام همانی هستند که هستند. پس به جادوی قصه بیشتر پایبندند و ان را بیشتر پذیرفتنی می‌یابند…

ارتباط با این افراد آرامش را از شما می گیرد


تاریخ انتشار پست : 1396/2/19 بازدید : 1


رابطه ما با افراد گوناگون می تواند تا حدود زیادی بر روی روحیات و زندگی ما تاثیر بگذارد.ارتباط داشتن با برخی افراد جزء روابط سمی به شمار می رود و آرامش و شادی را از ما می گیرد.بنابراین لازم است در زندگی روزمره مراقب روابطمان باشیم و اجازه ندهیم رابطه های سمی جلوی پیشرفت و ترقی ما در زندگی را بگیرند.


روان شناس عمومی و مشاور نوجوان و خانواده بیان کرد: یکی از گروه هایی که ما باید ارتباطمان را با آن ها قطع و یا در صورت نیاز محدود کنیم، افرادی هستند که از چشم ما افتاده اند چون یکی از نیازهایی که جز سلسله مراتب نیازهای مازلو محسوب می شود، این است که انسانها تمایل دارند که مورد احترام و محبت واقع شوند. بنابراین شخصی که به ما بی احترامی می کند یا به نوعی رفتاری انجام داده اند که از چشم ما افتاده اند باید هر چه زودتر ارتباطمان را با این فرد قطع کنیم.


وی اظهار داشت: ما باید در جستجوی فردی باشیم که به ما احساس مثبت و پر انرژی تری را منتقل می کند، بنابراین اگر در نزدیکان و دوستانمان فردی است که همیشه مسایل مضطرب کننده را بیان می کند، ادامه رابطه با چنین شخصی به سلامتی ما آسیب وارد می کند زیرا اضطراب مسری است و رفت و آمد با افرادی که دچار استرس هستند احساس تنش و نگرانی را نیز در ما به وجود می آورد. دوست مثبت اندیش کسی است که نیمه پر لیوان را ببیند و آن را به ما یادآوری کند.


این مشاور نوجوان و خانواده با بیان اینکه افرادی که دائم با ما جر و بحث می کنند نیز اشخاص مناسبی برای دوستی نیستند، افزود: ما در برخورد با چنین انسانهایی نباید به بازخوردهایی که از ناحیه او صادر می شود، اعتنا کنیم.


شهیدی عنوان کرد: ما باید از برقراری رابطه با فردی که از ما سوء استفاده می کند، خودداری کنیم، اگر چه کمک کردن به دیگران مطلوب است، ولی اگر این کمک کردن وسیله ای برای سودجویی افراد شود باید از اینکه از این موضوع ناراحت و دلخور می شویم طرف مقابل را مطلع کنیم، همچنین ما باید سعی کنیم بدون اینکه خواسته های غیر واقع بینانه از او داشته باشیم راهی را برای رفع مشکل و بهبود وضعیت پیدا کنیم.


وی یادآور شد: ما باید از رابطه داشتن با افرادی که  در ما عادت هایی غلط مانند دیر وقت خوابیدن و پرخوری را به وجود می آورند، امتناع کنبم.همچنین افرادی که از کنترل شدن هراس دارند و به صحبت هیچ کس گوش نمی دهند.


این دکتری روانشناسی عمومی اظهار داشت: برقراری رابطه با افرادی که همه افراد را مورد قضاوت و داوری قرار می دهند و بر این باورند که اشخاص بیشتر به جای تشویق باید سرزنش شوند نیز توصیه نمی شود.


شهیدی با بیان اینکه افراد باید رابطه با افراد حسود را قطع کنند، تصریح کرد: افراد مغرور که همواره خودشان را نسبت به دیگران برتر می دانند، نیز اشخاص مناسبی برای دوستی به شمار نمی آیند.


وی توصیه کرد: افراد متظاهر که فقط در خوشی ها با ما تعامل دارند نیز دوست واقعیمان محسوب نمی شوند، همچنین اشخاصی که مانع از پیشرفت و ترقیمان می شوند نیز باید رابطه خود را با آن ها قطع کنیم.


این مشاور نوجوان و خانواده تاکید کرد: افرادی که سعی می کنند با شایعه پردازی توجه دیگران را به خود جلب کنند ونیز اشخاصی که تنها به فکر منفعت و سود خود هستند و هیچ گاه اشتباه خود را نمی پذیرند نیز مناسب دوستی نیستند.

گشودن رمز زبان عشق همسر با این روش ها


تاریخ انتشار پست : 1396/2/19 بازدید : 1


یک نوع لذت از نوع مثبت داریم که نام آن عشق است و موضوعش زیبایی میباشد.عشق علاقه لطیف،احساس عمیق و جاذبه شدیدی میباشد که میتواند از هر نوعی باشد.تقریباً تمامی انسان ها عشق را از همان زمان کودکی تجربه میکنند و آن عشق عشقی نیست جز عشق به پدر و مادر،البته با بالا رفتن سن این عشق محدود به پدر و مادر نمیشود و به عشق خداوند،عشق جنس مخالف و … هم تبدیل خواهد شد.


راه ابراز عشق در افراد متفاوت است و از آن در روانشناسی با “زبان عشق” یاد می‌شود. فراگیری زبان عشق همسر طعم زندگی زناشویی را برایتان شیرین می‌کند.


آیا تا به حال در زندگى مشترکتان احساس ناامیدى کرده اید یا این فکر به ذهنتان خطور کرده که شریک زندگیتان به شما توجه نمی کند؟


یکى از نکات مهم و جالب در زندگى زناشویى این است که بدانید افراد با زبان هاى مختلف عشق خود را ابراز مى کنند زیرا هر فرد در جهان عشق را به گونه اى متفاوت درک کرده و به شکل متفاوتى به همسر خود نشان مى دهد.


مشکل بسیارى از افراد این است که نمى توانند زبان ابراز عشق همسرشان را درک کنند اما این بدان معنا نیست که شما یا همسرتان به هم علاقه ندارید.


حال راه حل چیست و چگونه مى توان زبان ابراز عشق همسر را به خوبى درک کرد؟ “گری چاپمن” مشاور و نویسنده کتاب “زبان عشق، راز عشق در زندگى” در کتاب خود راهکار این موضوع را نشان داده و اظهار داشته که با یادگیری و پی بردن از زبان عشق همسرتان رابطه عاشقانه شما روز به روز بهتر مى شود و زندگی شیرین را تجربه می کنید.


عشق را در کلام همسرتان بیابید

اگر همسرتان هنگام صحبت با شما بر روی برخی کلمات تاکید می کند یا اغلب از کلمات عاشقانه استفاده می کند، به این معنی است که راه ابراز عشق او از راه کلامی بوده و او به طور مداوم از این راه ابراز علاقه کرده و اغلب در حال تمجید و تقدیر از شما است.

باید بدانید که تمام این حرف های عاشقانه از قلب او بر زبانش جاری شده و شما باید زبان ابراز عشق او را درک و هنگام گفتن جملات عاشقانه از او تشکر کرده و به او بفهمانید که عشق او را با تمام وجود درک کرده اید.


کمک کردن زبان عشق همسران

زبان ابراز عشق برخی افراد خدمت کردن به فرد مورد علاقه شان بوده و بدان معنی است که کمک کردن به همسر برای آن ها صدایی بلندتر از ادای کلمات عاشقانه دارد و این گونه افراد که کمک کردن را برای ابراز علاقه انتخاب می کنند، اغلب کمتر تحت تاثیر جملات و کلمات قرار می گیرند.

آماده کردن صبحانه، شستن ظروف یا کمک کردن در کارهای خانه زبان ابراز عشق برخی مردان و کارهایی مانند شستن ماشین، زبان عشق در برخی خانم ها بوده و اگر همسر شما اخلاقی از این دست دارد، باید بدانید که او کمتر از حرف های عاشقانه استفاده می کند اما از صمیم قلب شما را دوست داشته و به جای کلمات این روش را برای اظهار علاقه در زندگی به کار می گیرد.

شما نیز باید با درک این زبان عشق همسرتان از او قدردانی کرده و عشق را در زندگی مشترکتان جاری کنید.


هدیه راهی عاشقانه برای ابراز عشق

بسیاری از افراد فکر می کنند که اشخاصی که انتظار هدیه از شریک زندگی شان دارند، عشق واقعی ندارند و احساسات آن ها سطحی است اما باید بدانید که این تفکر درست نیست و دریافت هدیه برای بسیاری از افراد به خصوص در خانم ها به این معنی است که همسرشان به فکر او بوده و عاشقانه او را دوست دارد.

به عبارتی هدیه دادن یکی از زبان های ابراز عشق به کسی که دوستش دارید، محسوب شده و اگر همسر شما عشق را با دریافت هدیه بیش از پیش حس می کند، بهتر است هر از چند گاهی حتی با یک هدیه ساده و ارزان مانند یک شاخه گل او را خوشحال کرده و به او بفهمانید که او را دوست داشته و عاشقانه به زندگیتان نگاه می کنید.


وقتی “زمان” معنای عشق را می دهد

برای برخی افراد گذراندن زمان با همسر زبان عشق است؛ به این معنی که این اشخاص وقتی می بینند که همسرشان زمان های فراغت خود را با آنها می گذراند، فکر می کنند که در دنیا برای عشقشان از همه چیز بیشتر اهمیت دارند به طوری که او حاضر نیست هیچ کار دیگری را انتخاب کند و بیشتر وقت خود را با وی می گذراند.

اگر همسر شما بیشتر تمایل دارد اوقات خود را با او بگذرانید، سعی کنید آخر هفته بیشتر با یکدیگر به پیک نیک، پیاده روی و سفر بروید، چرا که برای او این کارها به معنی وجود عشق در زندگی است و پس از انجام این کارها می بینید که او قدردان شما بوده و زندگی شیرین و عاشقانه پیش روی شما و همسرتان خواهد بود.


خانواده – عشق – زندگی !!!


تاریخ انتشار پست : 1396/2/15 بازدید : 1

برخلاف تصور خیلی ها که فکر می کنند عشق یکباره پیدا می شود و همیشه می ماند و یا حتی بیشتر می شود؛ واقعیت این است که عشق ممکن است یک لحظه ایجاد شود، اما همانند بذری است و در صورتی باقی می ماند و رشد می کند که در زمین مناسبی جای گیرد، آب و نور کافی به آن برسانیم؛ مرتب آفت کشی کنیم، آن را تغذیه کنیم و مستمراً به آن رسیدگی نماییم.

چگونه عشق به مرور کمرنگ می شود یا از بین می رود؟

 

ما عاشق ایده آل ها و کمال ها می شویم و از نقصان ها می گریزیم. شاید تعجب کنید اگر بدانید معمولا انسان ها عاشق یک موجود کامل و بدون نقص در ذهن خود می شوند و هنگامی که این تصویر ذهنی را با یک دختر یا یک پسر در اطراف خود منطبق می کنند، به آن نام عشق می نهند. پس عشق به آن دختر آن وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وامی دارد که او خود را منطبق با تصویر ذهنی ما ارایه دهد و هنگامی که به مرور او را متفاوت از ذهنیات خود ببینیم، عشق ما رو به افول می رود. اما این که تصویر ذهنی ما چگونه باید در بیرون شکل بگیرد و حفظ شود نیاز به تخصص و منطق دارد، لذا عشق مافوق عقل است، یعنی این که باید از مسیر عقلانی و منطقی گذر کند و بالاتر از تفکر خام ما باشد، نه برعکس. یعنی عشق نباید مادون فکر باشد. عشقی که مادون باشد و از سطح پایین تری برخوردار باشد، ارزش ندارد تا برایش بمیریم.
پس اگر در زندگی به مرور دریافتیم همسرمان از زیر بار وظایف و مسوولیت های خود شانه خالی می کند، لذت های خود را محور قرار می دهد و هنوز “من” بودن محور فکری اوست. این گونه می شود که کسالت مزمن عشق، را به چشم خواهیم دید. از دیگر آفت هایی که ما به عشق می رسانیم، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

عدم انعطاف پذیری

 

عدم انعطاف پذیری نسبت به مسایلی که در زندگی با آن روبه رو هستیم. مثلا اگر تعصب روی روش و سلیقه های خود داشته باشیم و به علاقه ها، سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان، مکرراً انتقاد کنیم یا به آن اهانت کرده یا آن را مسخره کنیم.
کمال گرایی افراطی

 

از آن جا که در ناخودآگاه عاشق “خوبی مطلق”، “مثبت مطلق” و “کمال مطلق” شده ایم و خود را آخر معرفت و خوبی ارزیابی کرده ایم، به مرور این ارزیابی خطا، خود را به ما نشان می دهد و دچار مشکل می سازد. او هرگز نمی تواند انتظارات و توقعات ایده آلی ما را برآورده کند. او هم یک انسان مثل بقیه انسان هاست و بدیهی است که نقاط ضعف زیادی نیز در کنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.
عدم مهارت زندگی

 

مهارت های کافی جهت رسیدگی به بذر عشق را نداریم. مهارت های ارتباطی زندگی را کسب نکرده ایم، مقابله یا تنش ها و مشکلات را تجربه نکرده ایم، نحوه سازگاری با مسایل زندگی را نیاموخته ایم، همه و همه موجب ناکارآمدی ما در ایجاد عشق و آرامش در زندگی می شود. در حیطه و مرزهای همسرمان دخالت می کنیم و به نام عشق و دوست داشتن وی را کنترل کرده و قفس نامریی انتظارات خودمان، او را محبوس و زندانی می کنیم.
عدم رعایت حریم خانواده و مرزهای زندگی

به وظایف خود در زندگی آگاهی ندایم یا مرزهای مسایل زندگی و مشکلات خانواده را رعایت نمی کنیم. مثلا موارد مربوط به خانواده را به بیرون منتقل می کنیم. مشکلات را به دلسوزان خود مثل پدر، مادر، دوستان، فامیل، حتی همسایگان و… در میان می گذاریم یا در حیطه و مرزهای همسرمان دخالت می کنیم و به نام عشق و دوست داشتن وی را کنترل کرده و قفس نامریی انتظارات خودمان، او را محبوس و زندانی می کنیم. مثلا به علایق او، دوستان وی، نحوه لباس پوشیدن او، شیوه راه رفتن و حتی طرز تفکر و احساسش انتقاد کرده و او را در تنگنا قرار می دهیم و در نهایت آزادی را از او می گیریم.

مشکلات شخصیتی و انتظارات غیر واقع

 

توقعات بی جایی به لحاظ مسایل شخصیتی خود، از همسرمان داریم، که برآورده شدنی نیست و برآورده نمی شود. مثلا یک نفر با اختلال شخصیت وسواسی، یاد نکته سنجی می کند و معیارهای زیادی در ذهنش دارد و با ریزبینی بیش از حدی که به همسرش نشان می دهد و او را در چهارچوب خشک و در قالب معیارهایی که تعیین کرده؛ حبس می کند و عرصه را بر او تنگ می نماید. یا کسی که اختلال شخصیت پارانویید دارد و بدبین است، با سوءظن ها و بدبینی هایی که آنها را در ذهن خود می بافد، همسرش را همیشه در نقش یک دشمن و جاسوس می بیند.
لذت طلبی و خودکامگی

 

ما باید در چهارچوب خانواده، خود را مقید به بعضی امور کنیم. وقتی که لذت های خود را که در خارج از خانواده است به صورت افراطی دنبال می کنیم و توجهی به خواست و میل خانواده نداریم، به مرور زندگی یک طرفه و بی روح می شود. زن و شوهر هر کدام دنبال تمایلات خاصی در خارج از خانواده هستند و لذت بردن از یکدیگر را درک نمی کنند. عشق عمیق تر از آن است که لحظه ای خلق شود یا در لحظه ای بمیرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسایل مختلفی است که در طی زمان و به وسیله زوجین ایجاد می شود.
عدم مهارت های ارتباطی

نمی توانیم ارتباط موثری با همسرمان برقرار کنیم، حرف هم را نمی فهمیم. هر کدام به ظاهر منطقی صحبت می کنیم ولی نمی توانیم یکدیگر را قانع کنیم. توجه کافی به احساسات، خواسته ها و صحبت های یکدیگر نداریم. گوش شنوا و تحمل ارتباط موثر را از هم دریغ می کنیم. در رساندن حرف های خود به یکدیگر آنها را تحریف می کنیم یا آن قدر مبهم رفتار کرده یا صحبت می کنیم که دیگری را به خطا می اندازیم. در واقع مهارت های ارتباطی را نمی دانیم.

اگر گویند “لحظه ای است روییدن عشق…” پس این هم شاید درست باشد که “لحظه ای است مردن عشق”. ولی عشق عمیق تر از آن است که لحظه ای خلق شود یا در لحظه ای بمیرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسایل مختلفی است که در طی زمان و به وسیله زوجین ایجاد می شود.

آن چه که اکثرا افراد با هم اشتباه می گیرند؛ “هوس” و “عشق” است. “هوس”، میلی شدید برای پاسخ آنی به یک نیاز جسمانی و روانی است که به خود رنگ رمانتیک می گیرد و یک استدلال به ظاهر عقلانی نیز در پی دارد و پس از ارضا تا زمان نیاز بعدی محو می شود. هوس شامل آن چیزهایی از وجودتان است که شما نقشی در آن نداشته اید. فقط احساسی هست که در خود برای ارضا نیاز می بینید. اما “عشق”، دوام دارد و مهارت های زوجین به رشد آن کمک می کند. دو طرف با برنامه و انرژی آن را رشد داده و تداوم می بخشند و از آن نگهداری می کنند و بیشتر از آن که احساسی باشد، متشکل از احساس و منطق است.

عشق سنگین و به تدریج می آید، با زحمت و تلاش می ماند و هرگز نمی رود. و از همه مهم تر اینکه منحصر به فرد می ماند و هیچ کس و هیچ چیز جای آن را نمی گیرد.

قاتل خاموش روابط زناشویی !


تاریخ انتشار پست : 1396/2/15 بازدید : 1


همسرم احساسات مرا نمی‌فهمد

اگر چه این جمله یکی از رایج‌ترین شکایت‌های زوج‌هاست، ما باید قبل از تصمیم‌گیری در مورد رفتارهای طرف مقابل، رفتار خودمان را بسنجیم.

قضاوت در مورد رفتار طرف مقابل پیش از آن که او حتی در مورد آن موضوع اطلاع داشته باشد ، صدمه زیادی به رابطه زناشویی می‌زند. فرضیاتی که ما در مورد یکدیگر پیش خود می‌پنداریم، قاتل خاموش زندگی زناشویی ما هستند.

وقتی یک رابطه روی تصورات متمرکز می‌شود نه واقعیات، ارتباط زوجین با یکدیگر قطع می‌شود. شما فقط تصوراتی در مورد یکدیگر دارید و همین عامل باعث کمتر صحبت کردن زوج‌ها با یکدیگر و به نوعی متارکه روحی می‌شود. در این‌گونه مواقع معمولا زوج‌ها تعبیر نادرستی از رفتار‌های یکدیگر دارند علاوه براین، رفتارهای آینده همسرشان را هم پیش‌بینی می‌کنند.

بهترین راه‌حل این است که فرضیات خود در مورد رفتارهای همسرتان را روی کاغذ بنویسید. برای مثال: همسر من ترجیح می‌دهد زمان بیشتری را سر کار بماند تا این که به خانه بیاید و با من وقت خود را بگذراند. بعد از نوشتن هر جمله سعی کنید بفهمید این تصورات از کجا آمده‌اند؟ آیا این جمله‌ای است که همسرتان دقیقا به شما گفته؟ تفاوت زیادی بین آنچه شما فکر می‌کنید و آنچه در واقعیت اتفاق می‌افتد، وجود دارد.

 

ما در مورد همه چیز بحث می‌کنیم

در حالی که یکی از علائم کاهش علاقه در رابطه زناشویی، دعواها و جر و بحث‌های مداوم است، دلیل اصلی جدایی زوج‌ها نیست.

جر و بحث‌ها وقتی بسیار مخرب می‌شوند که زوج‌ها در مورد دلیل اصلی ناراحتی خود با یکدیگر صادق نباشند. شاید شما از کمک نکردن همسرتان در کارهای خانه ناراحت هستید، ولی به جای این که دلیل اصلی ناراحتی خود را ابراز کنید، این جمله را می‌گویید تو اصلا به من توجه نمی‌کنی! اوضاع وقتی بدتر می‌شود که شما ترس‌ها و ناراحتی‌های اصلی خود را به یکدیگر نگویید.

درگیری‌های احساسی شدید و جر و بحث‌های مداوم به معنای پایان رابطه زناشویی نیست. تفاوت‌های غیرقابل تطبیق باعث عدم برقراری ارتباط مناسب بین زوج‌ها می‌شود. اگر بتوانید یک گفتگو را خوب هدایت کنید، می‌توانید شدیدترین بگو مگو‌ها را حل کنید. جر و بحث‌ها ریشه در مشکلات حل نشده درونی ما دارند پس اگر ما سعی کنیم بیشتر خودمان را بشناسیم بهتر می‌توانیم از عهده مشکلات برآییم.

 

هنگام جر و بحث از خود بپرسیدترس واقعی من از چیست؛ من با این حرف‌ها می‌خواهم چه چیز را به هـمـسـرم بـگـویـم؟ بـهـتـر اسـت هـنـگـام بـگو مگو از عبارت‌هایی نظیر وقتی تو این کار را انجام می‌دهی من احساس می‌کنم….. چون….. استفاده کنید، این نوع جملات به شما کمک می‌کنند که بدانید واقعا دعوا بر سر چیست.

شما باید با مشکلات احساسی خود از قبیل حسادت و خشم کنار بیایید. حرف زدن با همسرتان در مورد این احساسات مانع از بروز دوباره آنها و تخریب زندگی زناشویی‌تان می‌شود.
هر آنچه که روزی در همسرم می‌ستودم اکنون برایم غیرقابل تحمل است.

اغلب خصوصیت خاص طرف مقابل که ما را به شدت جذب می‌کند همان خصوصیتی است که ممکن است باعث به هم خوردن رابطه شود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ ما بیشتر اوقات جذب آن قسمت از شخصیت افراد می‌شویم که احساس می‌کنیم خودمان فاقد آن هستیم.

 

دیگر برای یکدیگر جذابیت نداریم

به ندرت اتفاق می‌افتد ، زمانی که دو نفر عمیقا جذب یکدیگر می‌شوند ، بعد از مدتی این احساس دو طرفه از بین برود. پس اگر شما و همسرتان تصور می‌کنید دیگر احساسی به یکدیگر ندارید و این احساس باعث از بین رفتن رابطه زناشویی‌تان شده، صد درصد، مشکلات عمیق‌تری بین شما وجود دارد. افراد طی گذر زمان امکان انتخاب راه‌های متفاوتی در زندگی شان دارند، شما از لحاظ احساسی، از همسرتان احساس جدایی می‌کنید و این تنها به این دلیل است که توجه زیادی به زندگی زناشویی‌تان نداشته‌اید.

به زندگی زناشویی‌تان مانند یک موجود زنده نگاه کنید که نیاز به تغذیه دارد. از خود بپرسید: رابطه زناشویی ما چگونه است؟ چگونه می‌توانیم رابطه‌مان را بهتر کنیم؟ با استفاده از این سوالات می‌توانید زندگی بهتری داشته باشید و دوباره به یکدیگر جذب شوید.

به زندگی زناشویی‌تان مانند یک موجود زنده نگاه کنید که نیاز به تغذیه دارد.
همسر من دچار بحران میانسالی شده

رسیدن به دوران میانسالی اغلب با مشکلاتی همراه است، زمانی که یکی از طرفین می‌خواهد در زندگی تغییرات اساسی بدهد با مخالفت شدید دیگری مواجه می‌شود، علایق در نفر دیگر مانند هم نیست.

تغییر ناگهانی دیدگاه یکی از زوج‌ها نباید منجر به فـروپاشی زندگی زناشویی شود. بهترین راه حل گفتگو است. شما باید بر سر این موضوع که چه چیز به نفع هر دوی شماست به توافق برسید. نگرانی‌ها و دلواپسی‌های همسرتان را که مانع از پذیرفتن تغییرات می‌شوند بنویسید، برای مثال: من نمی‌خواهم به کشور دیگری مهاجرت کنم چون… و در مورد آن بحث کنید. شما باید دریابید که واقعا چه چیز، شما یا هـمـسـرتـان را مـی‌تـرسـانـد. بـا همسرتان در مورد چگونگی از بین بردن این ترس‌ها و برنامه‌ریزی صحیح برای آینده‌ای که سعادت هردو نفرتان را تضمین می‌کند، صحبت کنید.

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد